خداوندا اگر روزی...


خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

 

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

 

 

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است...



شاعر: دکتر علی شریعتی



برچسب ها:دکتر علی شریعتی، شعر کوتاه، احساس، خداوندا!،
دنبالک ها:منبع،
[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ love of god ] [ star() ]

بهترین و بدترین بنده خدا...



روزی حضرت موسی (ع) رو به درگاه خداوند درخواست نمود:

«بارالها! می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.»

ندا آمد:

«صبح زود به درب ورودی شهر برو. اولین كسی كه از شهر خارج شد او بدترین بنده من است.»

حضرت موسی (ع) اول صبح روز بعد به درب ورودی شهر رفت.

پدری با فرزندش اولین نفری بودند كه از درب شهر خارج شدند.

حضرت موسی (ع) پیش خود گفت:

«بدبخت خبر ندارد بدترین خلق خداست!»

حضرت موسی (ع) پس از بازگشت رو به درگاه خداوند نمود و ضمن سپاس از اجابت خواسته اش ،

عرضه داشت كه:

«بارالها! حال می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.»

ندا آمد:


ادامه حرفهای اسمونی

برچسب ها:بهترین و بدترین بنده خدا، داستان، داستان کوتاه، حضرت موسی(ع)، اسمان ها، زمین، گناهان،
دنبالک ها:منبع،
[ شنبه 8 شهریور 1393 ] [ 10:10 ق.ظ ] [ love of god ] [ star() ]